| ![]() | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آنگاه که خدايان در برابر مرگ به زانو درآمدند ما را اموختند درس زندگي بر خاک. پابلو نرودا قرار است سعي در فراموشي باشيم مزمن آي من لال من به لب ميگيرمت با هجاهاي بلند و مي انديشمت خود اگاه تر از دختران هرچه ميدان هاي وسيع پراگ و مي انديشمت با اشتهايي مضاعف در عصياني ما قبل تر از کلمه... ما يکديگر بوديم در لباسي محرمانه که سال ها بعد تر از اين قوت لايموتمان را روزه گرفتيم به هر چه زاري تو مادر زادي حنجره ات سنگ داشت و من درد حلاجيم را.... هجي نمي شوي در من که دور بودم با لباسي رسمي و تو ديگران بيشتري مي شدي در زايش لبهات به خيابان رفتيم به دغدغه ي روزهاي مرا ياد تو را باشد .... ....فراموشيي به فرض مساله آثار انگشتانت قتل عام مخابره شدي به فاتحه خواناني مست و سايه ات در فکرپوشيي عظيم زندگي شد آي عرياني هرچه در من مي انديشمت به قرار اردوگاه هاي هيچ... به قرار دست هاي کدام... مي انديشمت و سنگ مي خوريم روزه مي گيريم و سنگ مي خوريم روزنامه مي خوانيم و سنگ عشق مي ورزيم و سنگ پشت سنگ.... .... به لب مي ايي در سنگفرش ميداني وسيع تر از کلمه وسيع تر از باد نوشته شده توسط زهرا اسکندري | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
[خانه | مديريت |شناسنامه | پارسي بلاگ]
©Template designed by RightClick
*ParsiBlog*/>